ولی آدم ها باز الکی دنبالشان میگردند
نمیدانم، شاید اسمش را گذاشت دلخوشی
دلخوشی من هم این است
که میدانم هستی...
تو این دنیا
ببین دل به کی دادم؟!
به اون که نمیخوادم!!
دلم شیشه،دلش سنگه!!
واسه سنگه دلم تنگه!!!!!
خیابان دوست، کوچه محبت، پلاک مهر،
منزل مونس های شقایق را پیدا کرد،
سلام مرا به اهالی آنجا برساند...
همیشه ماندن آن حضور ناب نیست،
گاهی میان رفتن و ماندن هیچ فرقی نیست،
دلتنگم ؟ باشد...
او را نمی بینم ؟ باشد...
اصل درست این است که
عزیزان ما در خانه دل ما جای دارند...
موجودیت من در همان دایره کوچک
زیر علامت سوال خلاصه میشود،
و تو چه بدون من چه با من
همیشه تو میمانی!!!!!
اگر میدانی در این جهان کسی هست
که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر میکند
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد،
مهم نیست که او مال تو باشد،
مهم این است که :
فقط باشد،
زندگی کند،
لذت ببرد
و نفس بکشد...
غصه هایت که ریخت ، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهاتت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند
فقط از لابلای اشباهاتت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را اگر محکم تر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت
محکم تراز قبل بتکان
حالا آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد، چه خوب ، چه بد ، فرقی نمی کند
خاطره… خاطره است باید باشد ، بماند
